برندهای قوی که غالبا رهبران بازار محسوب می شوند هم برای مشتریان و هم برای شرکت های در یک صنعت خاص مهم بشمار می روند. شرکت ها از جهات مختلف از داشتن برند قوی منتفع می گردند، چراکه برندها ارزش شرکت ها را رتقا می دهند، می توانند تاثیر مثبتی بر نگرش مصرف کنندگان از برند ایجاد نمایند و به عنوان مانعی برای رقابت نقش ایفا کنند، سود آوری را برای شرکت تضمین کنند و پایه و اساس توسعه برند را فراهم نمایند. از سوی دیگر مصرف کنندگان نیز از این جهت از مزایای قدرت برندها بهره می برند که قدرت برند به نوعی تضمین کنندۀ کیفیت می باشد و می تواند اعتماد مشتری را جلب کند. اکنون هریک از موارد اشاره شده را مورد بررسی قرار می دهیم.

ارزش شرکت
قدرت برند می تواند ارزش مالی شرکت ها را به شدت افزایش دهد به عنوان مثال نستله برای خرید برند Rowntree که متعلق به یک شرکت انگلیسی تولید کنندۀ شکلات بود را 2.5 میلیارد پوند پرداخت کرد که در واقع شش برابر ارزش ترازنامۀ مالی آن شرکت بود. در واقع نستله به ساختار تولیدی Rowntree تمایل چندانی نداشت بلکه برند آن شرکت انگیزه اصلی نستله برای مالکیت آن بود.

اخیرا Procter & Gamble برای خرید Gillette 31 میلیارد پوند پرداخت کرد و همانند مورد قبلی ارزش برند Gillette بسیار بیشتر ارزش دارایی های فیزیکی آن بود در واقع با وجود اینکه ارزش دارایی های فیزیکی و مشهود آن بر اساس ترازنامۀ مالی تنها 4 میلیارد پوند براورد شده بود برندش 10 میلیارد پوند ارزش گذاری شد سایر موارد ارزش پرداختی برای Gillette عبارت بودند از ارزش زنجیرۀ تامین و کانال های توزیع (10 میلیارد پوند) و ارزش پتنت آن(7 میلیارد پوند).

مانعی برای رقابت
تاثیر مثبتی که برندهای قوی بر روی ادراک مشتری دارند را می توان به این شکل تعبیر نمود که برندهای جدید را دشواری را برای رقابت با برندی که نفوذ و قدرت بالایی در بازار دارد پیشرو خواهند داشت.حتی اگر برندهای جدید به لحاظ کیفی استانداردهای بالاتری را دارا باشند برای گرفتن جایگاه آن برند کافی نخواهد بود. شاید به همین دلیل بود که Virgin Coke نتوانست در گرفتن سهم بازار از شرکت Coca-Cola موفق عمل کند.
سود آوری
به ندرت پیش می آید برندهایی که در بازار به نوان رهبر بازار مطرح هستند و از قدرت و نفوذ بالایی در میان مشتریان و جامعه برخوردارند محصولات و خدمات ارازان قیمتی داشته باشند. برندهایی از قبیلHeinz.Kellogg's, Coca-Cola,Mercedes, Nokia, و Microsoft همگی ممحصولات و خدمات خود را با قیمت های بالا به فروش می رسانند و این به دلیل ارزش ویژه برند بالایی است که خلق کرده اند و از این طریق توانسته اند به مشتریان خود ارزش هایی بیشتر از آنچه ارزش اقتصادی یک محصول است را انتقال دهند بنابراین مشتریان آن ها حاضر خواهند بود با قیمت های بالاتر از ارزش فیزیکی و اقتصادی برند و قیمت رقبا، آن را خریداری نمایند. علاوه بر این قدرت برند باعث خواهد شد تا شرکت کنترل بیشتر بر روی شبکه های تامین و توزیع خود داشته باشد و بتوانند موقعیت بهتر و قدرت چانه زنی بالاتری برای تسلط بر شبکه های توزیع و فروش ایجاد نمایند. همۀ این موارد می تواند تاثیر مثبت و به سزایی در سودآوری برندها داشته باشد. به عنوان مثال در تحقیقی که بر روی برندهای برتر صنایع غذایی آمریکا انجام شد نشان می داد که برند اول 18% حاشیه سود خالص بازار را در اختیار دارد در صورتی که این مقدار برای برند دوم 6 و برای برند سوم تنها 1 در صد بود که نشان می دهد برندهای قوی تر با اختلاف زیادی سهم حاشیه سود خالص بازار را در اختیار می گیرند.
توسعه برند
برندهای قوی این امکان را برای خود فراهم می آورند تا به واسطه ذهنیت مناسبی که مشتریان از آن ها دارند استراتژی تعمیم وتوسعه برند را دنبال کنند. برندهای که از این طریق به بازار معرفی می شوند از مزایای ارزش افزودۀ برند مادر بهره مند خواهد شد و می توانند مسیر رشد و رسیدن به جایگاه های رقابتی در بازار را با سرعت طی کنند.